ویسنته فرناندز، خواننده نجیب باریتون نفت مکزیکی که مزرعه داران عاشقانه و سرودهای محلی بی انتها قدرت و عاشقانه سرزمین پرآشوب او را تعیین کردند و او را به نمادی فرهنگی برای نسلها از طرفداران در سرتاسر آمریکای لاتین و فراتر از آن تبدیل کردند، درگذشت. این پیام در صفحه اینستاگرام او منتشر شده است. علت مرگ ارائه نشده است. او 81 سال داشت.
فرناندز که آخرین برنامه زنده خود را در سال 2016 در استادیوم آزتکا در مکزیکوسیتی برگزار کرد، در سال های اخیر با بیماری های مختلفی از جمله سرطان کبد و پروستات مواجه بوده است. او در سال 2013 پس از بستری شدن در بیمارستان به دلیل آمبولی ریه مجبور شد تور خداحافظی خود را لغو کند. در بسیاری از موارد، گزارشهای ساختگی از مرگ او در اینترنت منتشر میشد و خواننده را بر آن داشت تا ویدیویی را در مقطعی با طنز منتشر کند که در آن نوشته شده بود: «وقتی بمیرم به شما اطلاع میدهم».
اما بالاخره زمان به هنرمندی رسید که ابدی به نظر می رسید.
سقوط در مزرعه او در ماه اوت منجر به یک عمل جراحی اضطراری ستون فقرات در بیمارستانی در گوادالاخارا شد و به دنبال آن یک ماه اقامت در بخش مراقبتهای ویژه که نیاز به دورههایی تهویه داشت. وضعیت او بهبود یافت و فرناندز تا اواسط نوامبر به بخش عادی بیمارستان منتقل شد. اما بر اساس بیانیه ای که از سوی تیم پزشکی این خواننده منتشر شده و در حساب رسمی اینستاگرامش منتشر شده است، تا پایان ماه او با التهاب تنفسی به بخش مراقبت های ویژه بازگشته است.
در طول حرفه ای که در خیابان های گوادالاخارا آغاز شد، این تروبادور خودآموخته بیش از 50 آلبوم را ضبط کرد که همگی به زبان اسپانیایی بود و ده ها میلیون نسخه فروخت که تقریباً نیمی از آن در ایالات متحده بود. او بیوقفه تور میرفت، مضامینی برای سریالهای بسیار محبوب خلق میکرد و در دهههای 1970 و 1980 در بیش از دوجین فیلم بازی کرد - که اغلب در نمادهای او به تصویر کشیده میشد. کت و شلوار چارروگروه معمولی مزرعه نجیب زاده های مکزیکی، شامل سومبروهای پرآذین، ژاکت های گلدوزی شده و شلوارهای لاغر.
در سال 1998، او یک ستاره در پیاده روی مشاهیر هالیوود دریافت کرد - بزرگترین جایزه او، او زمانی گفت، زیرا معتقد است که این یک هدیه از طرف طرفدارانش است. اما در سال 2016، خواننده قسمخورده هنوز مورد شناسایی قرار میگرفت: فرناندز برنده جایزه گرمی برای آلبوم منطقهای مکزیکی برای ضبط زنده در آخرین برنامهاش، "Un Azteca en el Azteca" (آزتکهای آزتکها) شد.
فرناندز که دارای صدای اپرایی و حس باشکوهی از نمایشگری بود، به دلیل تلفیق مهارت های موسیقی با نمایشی صمیمانه، سنت های فولکلور و جذابیت برای بازار انبوه شهرت داشت. او به طور گسترده ای به عنوان آخرین نژاد در نظر گرفته می شد، آخرین ورود به پانتئون مکزیک از آواز خواندن بت ها برای تشک. نام مستعار او به درستی حماسی بود: ال نومرو اونو، پسر مردم، پادشاه آواز مکزیکی. اما برای لشکر هوادارانش، او یک "سنته" بود - که به اختصار ویسنته نامیده می شود - حضوری به قدری فراگیر و طولانی مدت که می توان او را به عنوان عضوی از خانواده با یک نام مستعار ساده صدا کرد.
در واقع، فرناندز، که با مجموعههای گلدوزی شدهاش، تکمیل شده با یک تپانچه حکاکی شده و طلاکاری شده، تزیین شده است، به عنوان مظهر خود مکزیک - حداقل یک مکزیک ایدهآلشده قدیمیتر - عمل میکند. او با حمایت یک گروه موسیقی پر از ماریاچی، درباره عشق و دل شکسته، مزرعه و غذاخوری، شرف و میهن پرستی خواند و به قهرمانان طبقه کارگر که بی پول اما شاد، با قلبی شکسته اما سربلند بودند، تبریک گفت.
با این حال، همانطور که فرناندز به روزهای اوج خود نزدیک می شد، مکزیک که نماینده آن بود، شروع به بازگشایی کرد. دهه 1990 قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی، زاپاتیستاها و رژه وحشتناکی را به همراه داشت که با جنگ مواد مخدر آغاز شد. جهانی شدن در حال تغییر صنعت موسیقی بود. رادیو مکزیک بیش از 40 آهنگ برتر آمریکایی را در بر گرفت تا ranchera، تصنیف های روستایی که نان و کره فرناندز بودند.
فرناندز بهجای پذیرش سبکهای معاصر، خود را زیر پا گذاشت.
او یک بار به تایمز گفت: «وقتی یک خواننده دامدار هستید، نماینده کشورتان هستید. "این یک هدیه از جانب خداست."
مهمترین شاهکار فرناندز شاید این باشد که او موفق میشود مرتبط بماند و ژانر فولکلور را حفظ کند بدون اینکه به یک عمل تازگی تقلیل یابد. به نظر می رسید که او هر دهه خود را به نسل جدیدی معرفی می کرد و هرگز از طرفدارانی که او را به یک تایتان تبدیل کردند منحرف نشد.
خوزه روزاریو، معاون سونی دیسکو، مروج سابقه دار او، گفت: «نگاه مردم به ویسنته بخشی از هویت آنهاست: تا زمانی که او خوب است، خوب هستند.
این نقش در سال 1998 بیشتر مورد آزمایش قرار خواهد گرفت، زمانی که آدم رباها به پسر بزرگ و همنام فرناندز، ویسنته جونیور، 33 ساله، زمانی که مزرعه پدرش را در حومه گوادالاخارا ترک کرد، کمین کردند. او نزدیک به چهار ماه گروگان بود. خواسته های آنها به میلیون ها نفر رسیده است. برای فشار دادن فرناندز، دو انگشت ویسنته جونیور را قطع کردند.
فرناندز اگرچه ناراحت بود، اما این مصیبت را مخفی نگه داشت. او از ارائه گزارش به پلیس یا لغو کنسرت خودداری کرد. تا حدی، این یک حرکت عملی بود. ربایندگان به او هشدار داده بودند که مشکلی ایجاد نکند. اما فرناندز دلایل خاص خود را برای ادامه نمایش داشت. او یک مجری معمولی قدیمی بود، هنرمندی که زندگی می کرد تا آواز بخواند و آواز می خواند تا زندگی کند.
تنها پس از آزادی ویسنته جونیور - به جز انگشتانش - سالم بود که فرناندز علناً آنچه را که اتفاق افتاده بود فاش کرد. با وجود این فاجعه، او به شدت به وطن خود پایبند است. او در آن زمان به شبکه Televisa گفت: «من مکزیک را ترک نخواهم کرد. از طرف من فقط با پاهایشان مرا بیرون می آورند.
این داستان فرناندز را در سرفصل اخبار ایالات متحده قرار داد و به عملکرد او برای بسیاری از مردم جهان انگلیسی زبان اشاره کرد. اما برای میلیونها اسپانیایی تبار - از جمله کسانی که در ایالات متحده زندگی میکنند - فرناندز در کنار آن خوانندگان ناشناس دیگر، الویس و سیناترا، یک افسانه بود.
ویسنته فرناندز گومز متولد 14 فوریه 1940، اولین سال های زندگی خود را در هوئنتیتان ال آلتو، دهکده ای روستایی در حومه گوادالاخارا، جایی که والدینش گاو پرورش می دادند، گذراند. این خواننده جوان که در کلاس پنجم رها شده بود، با دوشیدن گاو و به دنیا آوردن گوساله بزرگ شد. در نوجوانی در تیجوانا، ظروف می شست، کفش ها را جلا می داد، یک بار نگهداری می کرد و آجر می گذاشت.
اگرچه او بعداً مولتی میلیونر شد - با لیرجت و استخری به شکل گیتار - فرناندز به نمک واقعی خود روی زمین چسبید. او خطاب به حضار گفت: «در دنیا دو نوع آدم وجود دارد، فقیر ثروتمند و ثروتمند فقیر».
آهنگی که او آن را بیش از همه زندگینامهای میداند - "El Hijo Del Pueblo" (پسر مردم)، که توسط خواننده و ترانهسرا افسانهای خوزه آلفردو خیمنز نوشته شده است - این مضامین را منعکس میکند:
من افتخار می کنم که در محقر ترین محله به دنیا آمده ام،
دور از هیاهو و جامعه کاذب...
من زندگی را با فقر بسیار خوشحال می کنم
چون پول ندارم، دلم خیلی زیاد است.
حرفه موسیقی فرناندز به همان اندازه متواضعانه و بدون مزایای آموزش صدا یا دستگاه ستاره سازی آغاز شد. در ۲۱ سالگی به گوادالاخارا بازگشت و به جمع ماریاچیها در میدان کلیسای سان خوان د دیوس پیوست و دو سال را در آنجا به خواندن انعام گذراند. او بعداً در رشته رستوران داری فارغ التحصیل شد و سپس در یک برنامه رادیویی شبیه به Opry Live بازی کرد. اما زمانی که او برای اولین قرارداد ضبط خود تست داد، لیبل های بزرگ در مکزیکوسیتی با او مانند یک پیراهن رفتار کردند. فرناندز به یاد می آورد: «به من گفته شد که باید بروم بادام زمینی بفروشم.
موسیقی مکزیکی تا کنون تحت سلطه یک سری گاوچران سبیلی بوده است که جذابیت های فریبنده و صداهای ابریشمی آنها به عنوان نمادهای هویت ملی تبلیغ می شود: خیمنز، خورخه نگرته، پدرو اینفانته، خاویر سولیس. همه در اواسط کار خود قبل از رسیدن به میانسالی مردند. این از دست دادن سولیس - طی یک عمل جراحی کیسه صفرا در سال 1966 - بود که در را به روی فرناندز باز کرد. سی بی اس رکوردز ظرف یک هفته با او تماس گرفت. فرناندز با این لیبل قرارداد امضا کرد که بعداً به سونی تبدیل شد، شرکتی که در تمام دوران حرفه ای او باقی ماند.
او به زودی با باریتون ماهرانه خود، ضخیم و منعطف به عنوان ضخامت به شهرت رسید. او میتوانست فریاد بزند و ناله کند، بخندد و ناله کند، اغلب میکروفونش را وسط آهنگ میاندازد و شعر را با غرش برهنه پایان میداد. چه در کابین مکزیکی یا یک سالن گران قیمت در وگاس، او همیشه با همان وعده شروع می کرد: به آواز خواندن ادامه دهد در حالی که تماشاگرانش همچنان تشویق می کردند. این اغلب به معنای یک ماراتن سه یا چهار ساعته بود که او را در عرق آغشته به بوسه و الکل پاشیده بود.
این رمان عاشقانه "Volver, Volver" (بازگشت، بازگشت) بود که او برای اولین بار در سال 1972 منتشر کرد، که او را به یک ستاره بین المللی رساند - تصنیف سوزاننده ای برای مردی که آرزوی بازگشت به آغوش زنی را دارد. دوست دارد. این آهنگ اکنون بخش عمدهای از آهنگ آمریکای لاتین (و شبهای دیر هنگام مستی) است که توسط ماریاچیهای بیشماری، خوانندههای اروپایی و گروه لسآنجلس Los Lobos بازاندیشی شده است، که شامل نسخهای تکانخورده از آهنگ در آلبومها و کنسرتها میشود.
فرناندز بر خلاف دیگر پادشاهان دامدار - که هیچ یک از آنها بعد از 40 سالگی زندگی نکردند - تمام عمر خود را بر تاج و تخت گذراند. او در دوران حرفه ای خود سه جایزه گرمی و هشت جایزه گرمی آمریکای لاتین را به همراه جوایز بی شمار مکزیک و سایر جوایز آمریکای لاتین دریافت کرده است. در سال 2002، آکادمی علوم و هنرهای ضبط لاتین، برگزارکننده گرمی لاتین، به عنوان شخصیت سال انتخاب شد.
برای دههها، او به عنوان یکی از مقرون به صرفهترین مجریان در لس آنجلس سلطنت کرد و هر سال مجموعهای از نمایشهای خود را در Pico Rivera Sports Arena و Universal Amphitheater به فروش میرساند. وقتی ستاره هالیوود او کشف شد، رکورد 4500 نفر ظاهر شدند.
استیو لوزا، استاد اتنوموزیکولوژی در UCLA می گوید: «این نشان دهنده حفظ فرهنگ، قلب و روح توده ها است. "آیا می خواهید به کسی که هستید افتخار کنید؟" آیا می خواهید به فرزندان خود بگویید که مکزیکی بودن چگونه است و هرگز آن را از دست ندهید؟ تنها کاری که باید انجام دهید این است که به ویسنته گوش دهید.
مهمترین شریک زندگی او همسرش، ماریا دل رفوجو آبارکا ویلانسور، معروف به کوکیتا، همسایه گوادالاخارا بود که در سال 1963 با او ازدواج کرد و از او چهار فرزند داشت: جراردو، آلخاندرا، ویسنته جونیور و آلخاندرو. دو نفر آخر، مانند پدرشان، خواننده شدند - با الخاندرو زیبا با صدای باریتون، که موسیقی او سبک های پاپ و سنتی مکزیکی را در هم آمیخت و به درجه بالایی از ستاره بین المللی دست یافت. آلخاندرو که «ال پوتریلو» یا کلت نامیده میشود، اغلب به پدرش روی صحنه دوئت میپیوندد، با «پردون» غمانگیز، که اشعار آن از معشوقش طلب بخشش میکرد و تبدیل به یک قطعه اصلی میشد.
برای طرفدارانش، فرناندز گاهی اوقات پیر به نظر می رسید - سبیل های نازک و ساقه های بلندش به طور ماوراء طبیعی سیاه باقی می ماندند - اما او کاملاً از زمانه آگاه بود. او در سال 1991 از تجارت فیلم بازنشسته شد و متوجه شد که خاصیت مغناطیسی صفحه نمایش او در حال محو شدن است. اما او تا انتها در صحنه مغناطیسی باقی ماند، حتی با کاهش سن حرکاتش، صدایش از زمان ناشنوا بود. او در آخرین کنسرت خود در استادیوم آزتکا، طبق عادتش، یک لیوان تکیلا را در حالی که میگفت «ولور، ولور» بالا گرفت و به جمعیت در حال جوشیدن بوسه داد.
فرناندز اغلب میگفت که میخواهد زندگیاش روی صحنه تمام شود، احساسی که یکی از آهنگهای مورد علاقهاش، "Una Noche Como Esta" (شبی شبیه به این) را الهام بخشید.
اگه اینطوری میخونی
عشقت را بردم
خوشحال میشم اگه اینطوری بخونی
یک روز میمیرم.
کارولینا آ. میراندا و گوستاوو آرلانو، ستون نویسان تایمز، در این مقاله مشارکت داشتند.
[ad_2]
مقالات مشابه
- پادکست: کشور شراب در مکزیک در حال بزرگ شدن است - شاید خیلی بزرگ
- چگونه به هدیه بازی در بخار
- شرکت صادرات و واردات کالاهای مختلف از جمله کاشی و سرامیک و ارائه دهنده خدمات ترانزیت و بارگیری دریایی و ریلی و ترخیص کالا برای کشورهای مختلف از جمله روسیه و کشورهای حوزه cis و سایر نقاط جهان - بازرگانی علی قانعی
- خرید شماره مجازی (تنوع کشورها و سرویس ها) + تحویل فوری
- 10 مکان بر روی زمین با یک غول زباله مشکل
- نیروی دریایی سگ کار اهدا خون برای صرفه جویی در نیروی هوایی سگ همکار
- 5 چیزهایی که در مورد جانشینی کاشت
- رنگ سرب و آزبست کاهش برنامه های پاییز کوتاه در خانواده نظامی مسکن IG می یابد
- ضروری لباس سفید برفی برنامههای تلفن هوشمند
- شرکت صادرات و واردات کالاهای مختلف از جمله کاشی و سرامیک و ارائه دهنده خدمات ترانزیت و بارگیری دریایی و ریلی و ترخیص کالا برای کشورهای مختلف از جمله روسیه و کشورهای حوزه cis و سایر نقاط جهان - بازرگانی علی قانعی