چرا من صرف دو دهه به دنبال کمی آبی Alarm Clock

یک شی است که اغلب به ارزش بیش از آن شکل مادی. آن را می توانید با آن فرهنگی پژواک سابقه خانوادگی و شخصی حافظه است. در چیزهایی که ما گنج و نویسندگان ما بگویید که در مورد خود بیشتر بها اموال—و غیر قابل تعویض داستان پشت سر آنها.


این یکی از کسانی که نارنجی-اسکی شب, دو سال پیش در حال حاضر که برلین فوق العاده هست. من از رفتن به شهرستان برای اجرای کارهای قبل از یک ماه است در سفر به هند به دیدن خانواده من. من تا به حال خواب بسیار خوب شب گذشته پس من نشسته حرکت به عنوان شوهر من سوار ماشین ما از دست رفته در افکار من—تا زمانی که گوشی من buzzed در دامان من jolting من از من خیال. من دریافت یک ایمیل.

Re: پرس و جو در مورد روسیه Alarm Clock

سلام Vaishali

در اتحاد جماهیر شوروی دو نسخه از این ساعت زنگ دار Raketa و Zorya تولید شد.


Alarm Clock موشک منتشر شد در بسیاری از گونه های.

عکس از انواع مختلفی از alarm clock موشک در زیر ببینید.

اگر هنوز هم وجود دارد برخی از سوالات من با کمال میل جواب.

Best regards, ولادیمیر


من نمی توانم به یاد داشته باشید دقیقا زمانی که من برای اولین بار آگاه شد که کمی آبی رنگ, ساعت, اما من باید شده اند بسیار جوان است. در آن زمان برای اقامت در داخل یک کابینت شیشه ای در اتاق نشیمن خانه ما بزرگ شده در قرار داده شده در این نوع از قفسه که شامل چیز قشنگ و کم knacks و بارکس می نویسد و برش شیشه ای قطار سریع السیر تمبلرس که من به معنای به بازی با.

که متوقف نمی من. هر یک بار در در حالی که زمانی که هیچ کس در اطراف من فشار اتاق ناهار خوری صندلی تمام راه برگشت به دیوار و تقلا بر روی صندلی. من می خواهم برای رسیدن به مدیریت تا, حلقه, مرد چاق, چاق انگشتان کمی حدود ساعت, و آن را. آن را کوچک گرد و رنگ آبی با سفید شماره گیری نمایید. آن را فقط در مورد مناسب من کوچک نخل ساخت یک آرامش صدای خود را به عنوان ظریف ثانیه دست خود را به اتمام شصت کنه و tocks. اگر من شنیده ام کسی در حال آمدن به سمت اتاق من می خواهم به سرعت آن را قرار داده در آن قفسه و تقلا کردن. از تمام ساعتهای ما تا به حال در خانه من بود که پسر مورد علاقه. آن را به حال شده است در حال حاضر از برادرش.


من به دنبال به را در یک آرایه از آلمان شرقی یادگاری. همه چیز از سکه های نقره مزین با کلمات “Deutsche Demokratische Republik” به یادداشت ها بانک و مجموعه ای از مدال. این است که در یکی از بسیاری از اصطبل است که خط یک خیابان در نزدیکی دروازه براندنبورگ برلین. تقریبا تمام اصطبل موقت یادگاری از زمانی که دیوار ایستاده بود. من نقطه یک زن و شوهر از برنج ساعتهای اما آنها نمی آیند نزدیک به آنچه من به دنبال.

من آموخته ام به نگه داشتن انتظارات من کم است. من سرگردان از طریق بازار کک در ژنو و لوزان در پاریس و بولونیا و تقریبا در هر شهر اروپا که سفر کردم اما هرگز کشف هر چیزی کاملا مانند آبی کوچک ساعت. تنها دلیلی که من داده نشده امید است چرا که بخش بزرگی از برلین بود که تحت کنترل اتحاد جماهیر شوروی برای یک زمان بسیار طولانی است. مطمئنا روسیه-تولید ساعتهای باید ساخته شده راه خود را در. و اگر آنها حداقل چند می توانست جان سالم به در برد.


من و خواهرم نبود مخرب است. بیشتر از نه, اگر شما در سمت چپ ما به تنهایی با یک پشته از کتاب های ما خوب خواهد بود برای ساعت. که همچنین بدان معنی است که به عنوان من فقط یک کمی بزرگتر از رشد و قفسه آغاز ساخت راه خود را به گوشه جداول و جداول جانبی به خوبی در دسترس است. و در روز هنگامی که مادر من بود در حال حاضر زخم آن من اجازه داده شد. پیچ در پیچ است که زنگ ساعت به من یک حس موفقیت است. مانند من می خواهم فارغ التحصیل بزرگ-دختر زمین. من فقط هشت, اگر چه, و آن را در اطراف در اینجا است که خاطرات من از ساعت توقف.

چرا که یک روز آنجا بود و بعد از آن نبود.

تمام تلاش ها برای ردیابی آن را به هیچ. ما در نهایت به این نتیجه رسیدند که کسی با sticky fingers, عبور از خانه های در حال ظهور آن را به جیب خود و راه می رفت. مادرم غمگین بود. پدر من ناراحتم چون مادر من غمگین بود. و من و خواهرم غمگین بودند از آنجا که ما می خواهم در اطراف تمام روز و تا به حال متوجه شده زمانی که ساعت از بین رفته بود.

در روز هنگامی که مادر من بود در حال حاضر زخم آن من اجازه داده شد. پیچ در پیچ است که زنگ ساعت به من یک حس موفقیت است. مانند من می خواهم فارغ التحصیل بزرگ-دختر زمین. من فقط هشت, اگر چه, و آن را در اطراف در اینجا است که خاطرات من از ساعت توقف. چرا که یک روز آنجا بود و بعد از آن نبود.


من در صفحه اصلی فروشگاه الکترونیک در برلین چیدن شانس و به پایان می رسد. من ساعت زنگ دار در ذهن من است. اما زمانی که من شانس به کوچک نارنجی ساعت که من را به یاد ساعت ما یک بار تا به حال من ظهور آن را به سبد خرید. آن شب من نمی توانستم بخوابم. من کشیده در وسط شب, تبدیل لپ تاپ من و از سر عمل که من تا به حال انجام شده چندین بار در طول سال: باز کردن یک صفحه جستجو گوگل تایپ “روسیه alarm clock” ضربه را وارد کنید.

من نمی دانم چه متفاوت بود آن شب. من نمی دانم اگر آن را به شانس و یا تعیین گل نشسته و یا این واقعیت است که من واقعا نمی خواهم برای رفتن به خانه به بنگلور با یک پرتقال کوچک ساعت به جای یک کمی آبی. من نقل مکان کرد و از صفحه بعد از صفحه از Slava و Vityaz ساعت زنگ دار بدانم اگر من باید غار و خرید یکی از آن. اما من می دانستم که آنها همیشه می تواند یک جایگزین; غاصب ساعت که با هر تیک خواهد به ما یادآوری می کنند که آنها نمی.

آن شب من نمی توانستم بخوابم. من کشیده در وسط شب, تبدیل لپ تاپ من و از سر عمل من را انجام داده بود و چندین بار در طول سال: باز کردن یک صفحه جستجو گوگل تایپ “روسیه alarm clock” ضربه را وارد کنید.

با چشمان تقریبا بسته من اضافه کلمه “مینی” به نوار جستجو: “مینی روسی Alarm Clock”. ناگهان نتایج امیدوار کننده تر. که من پیدا کردم چیزی که نگاه مشابه و آن را به حال کلمه “Paketa” (Raketa به زبان انگلیسی) بر روی شماره گیری نمایید. این یک Raketa ساعت زنگ دار! من اضافه شده کلمه Raketa به نوار جستجو و ضربه را وارد کنید. من یک پست مفصل در یک فروم در مورد چگونه برای باز کردن یک Raketa Mini Alarm clock. و یک ویدیو یوتیوب چگونه به باد کردن. و پس از آن وجود دارد. آبی پوشش شماره گیری سفید کمی برجسته نقره حوزه برای پاها. زمانی که من متوجه شدم این تصویر مربوط به یک Etsy فروشگاه, قلب من شروع به ضرب و شتم بسیار سخت آن را تهدید به شکستن از من ribcage.

در عرض چند دقیقه من نوشته بودم یک ایمیل به SovietHistoryShop. من امیدوار من می خواهم یک جواب است.


من صرف دو هفته lazing در خانه در بنگلور. هر روز در ظهر من می خواهم انتظار برای تحویل ایمیل. در نهایت آن را وارد تا حدودی کتک به دنبال پاکت. من هدر رفته هیچ زمان و در پاره به آن اجازه می دهد بیت از مقوا و کاغذ و بسته بندی کردن حباب به پرواز در مورد. آن وجود دارد—آبی کوچک ساعت زنگ دار از سال پیش, پشت, در, دست من به مراتب بیشتر گذشت زمان است.

آن شب بیش از چای خواهر من و من دست در حالی که ساعت به پدر و مادر من. پدر من به نظر می رسد اشتباه و پرسید: اگر ما می خواهم آن را در بر داشت دور بعد از این همه سال. مادرم واکنش به مراتب بیشتر سرگرم کننده: او با اشاره یک انگشت در آن و خواسته بارها و بارها درک نکردهاند “چه است ؟ !” و دو نفر از ما که به یاد داشته باشید که وجود دارد روز ساعت رفت و گم شد مبارک ما وجود دارد و روز آن را به عقب آمد.

Back where it belongs
به جایی که متعلق عکس Vaishali Dinakaran

دو سال پس از آن روز. و یک سال پس از ولادیمیر من یکسان ساعت برای میز من در برلین. این میز که در آن من با تایپ این داستان. در این نقطه من نمی دانم که من می توانم به خانه به دیدن خانواده من دوباره. من فکر می کنم ما همه با نگرانی در انتظار زمانی که برخی از صورت ظاهر از حالت عادی باز خواهد گشت. هنگام پرواز به خانه و دیدن دوستان و خانواده دیگر خواهد بود غیر ممکن است.

من یکی آرامش هر چند. هر روز صبح هنگامی که از خواب بیدار شدم برو طبقه پایین و نشستن در میز کار من, من باد من Raketa موشک mini alarm clock. و 4300 مایل دورتر و چند ساعت جلوتر از من کسی در خانه در بنگلور دقیقا همان چیزی که با یکسان Raketa موشک mini alarm clock. و ما شروع روز ما با همان رضایت تیک تاک بسیار ظریف ثانیه دست. این صدا که به من می گوید که من در خانه هستم.

شما چه ارزشمند ترین شی ؟ به ما بگویید که در نظرات زیر!

از فروشگاه ما

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im