اموزش Reichl پست-کار در اواخر شب فرنگی

به عنوان کسی که استفاده می شود به طبخ اما در حال حاضر می نویسد: در مورد مواد غذایی برای زندگی, من خجالت می کشم به اعتراف است که از او در ارتباط با خوراک شناس, من می دانستم که کمی به هیچ چیز در مورد اموزش Reichl. لذیذبرای برخی از این دلیل همیشه به من زده به عنوان کمی داد و بیداد کن و غیر قابل دسترس—و بنابراین با فرمت کردم اشتباه فرض همان از Reichl نوشتن.

تا حدودی meta-مد فصل اول—با عنوان “درب سحر و جادو”— از Reichl فقط منتشر خاطرات نجات آلوکشیده مرا رها نمی کند آن را نگه دارید تا زمانی که من نزدیک بود از طریق. من چه Reichl من و به اشتراک گذاری مشترک: ما هر دو تنها کودکان به پدر و مادر و احترام غذایی مجلات و آشپزی از سن جوان است. ما که هر چیزی پخته ما کنجکاو مادران ما به ارمغان آورد (او یک خوک کل; من یک کل اردک) و نگه داشته و پخت و پز به دلیل نزدیکی آن فراهم آمریکا با ما این سایت متعلق به پدران (“…او به ندرت صحبت در مورد خودش و من می ترسم اگر من زبان آمده یک صدای واحد او را متوقف صحبت کردن”).

اما بیشتر از همه تعجب آور است این واقعیت است که ملکه Reichl بود—شاید حتی همچنان سرند مشابه با وجودی سوال: آیا ما را به احساسات ما به شرکت های بزرگ (persian)? چگونه ما به عنوان زنان را به فضای بیشتر و راحت در آن فضا ؟

کتاب تواریخ او زمان منجر به در و لذیذ. در زیر گزیده ای از فصل هفت “Adjacencies” که در آن ما به دنبال Reichl در اولین روز به عنوان مجله Editor-in-Chief.

از فروشگاه ما


من ایستاده بود در خانه در مقابل آینه تمرین سخنرانی. آن کوتاه بود و پر از شیرین و مطلوب platitudes که من بارها و بارها در ذهن من به عنوان من سوار مترو. من بسیار هیجان زده در مورد این فرصت! ما قصد داریم برای انجام کارهای بزرگ با هم! چه چیز دیگری می توانم بگویم ؟ من واقعا نمی خواهد شروع به کار در خوراک شناس تا زمانی که ممکن است.

مترو شلوغ بود کف لغزنده لجن حاصل از ذوب برف, هوا تحریک از همه ما مرطوب پشم کت. مرد پشت به من بود با پوشیدن یک کوله پشتی است که نگه داشته jutting دردناکی به من دنده مهم نیست که چقدر من میده در مورد تلاش برای نگه داشتن از اینکه برخوردی خشن روبرو. زن های فلزی قطب با من تا به حال خورده او روزنامه درازا در یک تلاش بیهوده برای خواندن آن و چشم من افتاد به نام من. REICHL GALLOPING . . . همه من می تواند بدون توجه به چگونه من پیچیده و تبدیل شده است. آن را نا امید کننده است.

من متوقف در اولین دکه روزنامه فروشی و خرید یک کپی از پست. و در آنجا بود—کیت کلی ستون. Maurie تا به حال نشده است به طوری, دیوانه, بعد از همه.

Reichl Galloping به اجرا لذیذ
در عین حال یکی دیگر از خیره کننده ویرایشگر تغییر در Condé Nast نیویورک تایمز رستوران منتقد اموزش Reichl شنود گذاشته شده است به عنوان سردبیر لذیذ است.
51 ساله و منتقد است که طول می کشد درد بزرگ برای محافظت از او نامش فاش نشود در این زمان را در ماه آوریل از گیل Zweigenthal که پله پس از 34 سال با مجله.

من scooped تا تمام مقالات دیگر اما تنها ذکر من پیدا کردم این بود که در انتشار تبلیغات. سردبیر یک رقابت food magazine نقل شد که گفت: “چه یک رستوران منتقد دانستن در مورد در حال اجرا یک مجله چیست ؟ ما در حال رفتن به خوردن ناهار.”

اوه من فکر کردم ما به یک خوب شروع می شود.

لذیذ بود و هنوز هم در زشت, آجر, آسمان خراش من می خواهم به بازدید چندی پیش و به من فشار دکمه آسانسور به یاد من راه ویرایشگر حال sneered در ایده های من. من خارج شد به پیدا کردن زیبا مو بور منشی که ممکن است همان که می گفت من به صندلی عقب و وقتی من نام او در نظر گرفته با مشابه نگاشته است. “این” چهره او گفت: بسیار واضح است که “جدید سردبیر ?”

“آنها در حال انتظار برای شما.” او اشاره کرد و از طریق یک درب شیشه ای به بزرگی منطقه نشسته و من ایستاده بود و ساخت عصبی بحث کوچک با سی و جینا به کارکنان منتقل شده به آرامی به اتاق jostling abetter مشاهده. آنها نگاه کمی شل-شوکه شده و آنها به من خیره شد به عنوان سی شروع به صحبت می کنند او را آرام ساخت هیچ امتیازی به اندازه مخاطبان خود را. همه ما تکیه به شنیدن کلمات خود را که مربوط توسط مکث طولانی. “شهردار به نام تبریک من بود ، شهردار جولیانی گفت: این مجله به دست آوردن بود و این شهر از دست دادن.” او gazed در اطراف با یک لبخند رضایت.

او در ادامه گفت چند افتخاری چیز و تاکید امید زیادی برای آینده لذیذ. سپس او به من تبدیل شده. “و در حال حاضر اموزش می خواهم برای گفتن چند کلمه است.”

من نگاه خود را وحشت زده باردار چهره و بهر گفتار من حفظ از بین رفت از سر من. چه ادم سفیه و احمق من! آن را به من ضربه برای اولین بار است که یکی از این افراد می دانستند که اگر آنها هنوز هم تا به حال کار. “شما ممکن است مجبور به تمیز کردن خانه,” من شنیده ام ترومن گفت. آنها وحشت زده بودند و آن را به من به آنها اطمینان کنید.

ذهن من خالی رفت و من شروع به ترس من رفتن به یک حمله وحشت. کابوس اولین مصاحبه کار من به طور ناگهانی به سمتم برگشت—آن را در Esquire magazine, فقط چند بلوک از اینجا, و من مطمئن هستم که من می خواهم را فراموش کرده ام چگونه برای نفس کشیدن. سرگیجه و قادر به تمرکز وجود دارد چنین وزوز در سر من که من تقریبا گذشت و به طور کامل منفجر مصاحبه. در حال حاضر سر من پر شده بود با همان صداها و قلب من ضرب و شتم تا با صدای بلند من مطمئن بود که هر کس می تواند آن را بشنود. سکوت شد ، مردم منتقل ناشیانه. من به یاد داشته باشید صدای آتش سوزی کامیون مسابقه لکسینگتون خیابان صدای فریاد میکشند و راه پر صدا کردن اتاق.

من به اطراف نگاه امیدوار به گرفتن چشم یک نفر از من می دانستم که در لذیذ; این امر می تواند دلگرم کننده برای دیدن یک چهره دوستانه. اما مجله اجرایی مواد غذایی, ویرایشگر Zanne استوارت بود هیچ جا در چشم. اتاق بیش از حد گرم است. آن را یک کابوس بود. یک مهره از عرق شروع به اینچ خود را آهسته راه پایین بازگشت. و هنوز هم من نمی تواند پیدا کردن یک کلمه.

اتاق شروع به نوسان و آن را به من رخ داده است که من نیاز به نفس کشیدن. Si شات من نگران نگاه کنید. جینا نگاه مضطرب.
من خودم مجبور به باز کردن دهان من دعا یک کلمه خواهد آمد. هر کلمه.

در نهایت من موفق: “من بسیار خوشحال برای دیدار با همه شما.” کمی frisson امداد زوم در اطراف اتاق.

“این همه به سرعت اتفاق افتاده است و من می دانم که شما به عنوان حیرت زده به من.”

وجود گره. من باید قضاوت کرد. اتصال.

“برای چند ماه آینده” — که همه آنها خم به جلو دوباره مشتاق به شنیدن سرنوشت خود را—”من همچنان به رستوران منتقد نیویورک تایمز.”

عصبانی رامبل سفر از طریق این گروه است. سر swiveled. آنها در یک نگاه دیگری در undisguised ترسناک. چند ماه است ؟ “اما آنچه در مورد در حال حاضر؟” آیا کسی واقعا می گویند که ؟

“در این میان…” اتاق رفت و آرام. “من امیدوارم که برای رسیدن به می دانم که همه شما. من می خواهم این مجله به یک گروه تلاش چیزی است که ما با هم ایجاد کنید بنابراین اگر چه من هنوز هم کار در زمانمن بود که در هر روز در تلاش برای گرفتن آغاز شده است.”

من واقعا گفت: من می خواهم به انجام دو شغل ؟ من می خواهم به امید لطفا آنها را, اما آن را به نظر نمی رسد به اندازه کافی باشد. آنها ایستادند و unmoving انتظار بیشتر است.

“لطفا بیا و معرفی خودتان است.” من در زمان یک گام به عقب را نشان می دهد که نشان می دهد بیش از عبور از آغوش من به طوری که هیچ کس می تواند ببینید که چگونه بد من دست تکان دادن شد.

سی میریزم و جینا رفت و به دفتر او. هیچ کس دیگری نقل مکان کرد. در گذشته یک دور کوچک زن جدا شده از جمعیت است. “من رابین.” او شنود گذاشته بازوی من. “من سردبیر ، آیا من به شما نشان می دهد گیل دفتر؟” او رفت و قرمز و به سرعت خودش را اصلاح کرد. “منظورم این است که دفتر خود را.”


…نیک بود هنوز بیدار بود و من به شدت خوشحال به دیدن او. یک مادر بهتر من فکر خواهد بود نگران از دست دادن خود را خواب اما فقط نزد او ساخته شده همه چیزهای دیگر به نظر می رسد کوچک است.

“من گرسنه هستم” او گفت: زمانی که پرستار رفته بود. “نمی Anisa شام برای شما؟”

“بله. اما آن را به عنوان خوب به عنوان این مواد غذایی شما طبخ.” پسر من همیشه شناخته شده دقیقا چگونه به بازی بازی های من.

“این نوع از دیر شده است.”

“لطفا.” او به من نگاه کرد. “لطفا.”

چه جهنم من فکر کردم; end روز در یک یادداشت بالا. “چگونه در مورد ادویه رشته فرنگی؟” آنها می تواند آماده در فلش.
نیک راننده سرشونو تکون دادن با خوشحالی به دنبال من به آشپزخانه سر پا سیلی در برابر طبقه. او برافراشتند خود را بر روی مقابله و به عنوان رایحه زنجبیل و پیازچه و لوبیا سیاه و سفید و رز در اطراف ما regaled من با قصه های خود را بعد.
من آب پز ماکارونی و پرتاب آن به wok چرخش آن با شکوفا. به عنوان من ladled رشته فرنگی به نیک کاسه من استنشاق بوی تفکر چقدر بهتر این بود که از هر چیز این رستوران تا به حال ما خدمت کرده است. من رسیده برای یکی دیگر از کاسه و ما آنها را به اتاق نشیمن نشستم روی مبل و slurped رشته با هم. “من واقعا می خواهم به آن را,” او گفت: “زمانی که شما به خانه هر شب به طبخ شام.”

  • 1/2 پوند چینی, رشته فرنگی, خشک, تخم مرغ, نودل یا اسپاگتی
  • روغن بادام زمینی
  • 1/2-inch-قطعه از زنجبیل تازه
  • 2 scallions
  • 1 قاشق چای خوری شکر
  • 2 قاشق غذا خوری چینی خمیر لوبیا با سیر
  • 1 قاشق غذا خوری چینی خمیر لوبیا با فلفل قرمز
  • 1/2 پوند گوشت خوک زمین
  • روغن کنجد
  1. طبخ نودل را در آب جوش تا آل dente (زمان متفاوت خواهد بود با این نوع از ماکارونی). تخلیه شیر یا خط با یک و نیم قاشق غذاخوری روغن بادام زمینی و کنار بگذارید.
  2. پوست و گوشت چرخ کرده زنجبیل (شما باید در مورد دو قاشق غذا خوری). ریز ریز کردن قسمت های سفید و بریدن قسمت سبز از scallions.
  3. مخلوط شکر و دو نوع از رب لوبیا و خود را کنار بگذارند.
  4. گرما wok تا زمانی که یک قطره آب skitters در سراسر سطح. اضافه کردن یک قاشق غذاخوری روغن بادام زمینی بازی شیر یا خط در زنجبیل و هم بزنید سرخ برای حدود نیمی از یک دقیقه تا عطر معلق در هوا بیش از wok.
  5. اضافه کردن گوشت خوک و سفید پیازچه و بزنید تا تمام آثار صورتی ناپدید شده اند. اضافه کردن سس لوبیا مخلوط و طبخ و هم بزنید حدود 2 دقیقه است.
  6. هم بزنید در سبز پیازچه و رشته فرنگی و به سرعت بازی شیر یا خط. اضافه کردن یک قطره از روغن کنجد و به نوبه خود به دو کاسه کوچک. این باعث می شود یک میان وعده کامل برای دو نفر.

گزیده ای از صرفه جویی در من آلو: من لذیذ خاطرات توسط اموزش Reichl. کپی رایت © 2019 با اموزش Reichl. اقتباس با اجازه از خانه تصادفی یک اثر از Penguin Random House LLC. تمام حقوق محفوظ است. هیچ بخشی از این گزیده ای ممکن است تکثیر یا تجدید چاپ بدون اجازه کتبی از ناشر است.

چگونه شد شما معرفی لذیذ مجله چیست ؟ به ما بگویید در مورد آن را در نظرات!

این پست شامل محصولات به طور مستقل انتخاب شده (و عاشق) ما ویراستاران و نویسندگان. به عنوان یک آمازون, دانشیار, Food52 را بدست آورده یک کمیسیون وابسته در مرحله مقدماتی خرید از محصولات ما به لینک.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.detny.im